بیایید کاری کنیم ...تکلیف منتظران حضرت مهدی(عج) :

اگر كه، من و تو، همان كاري را بكنيم كه همه مي‌كنند؛ قطعاً، به همان نتيجه‌يي‌خواهيم رسيد، كه همه مي‌رسند.
از راهِ كارهايِ تكراري و هميشگي، هرگز، نمي‌توان به دستاوردهايِ نو و غيرتكراري رسيد:
به هرزه، بي «مي» و «معشوق»، عُمر مي‌گذرد/ بَطالتم بَس؛ از امروز، كار خواهم كرد
به يادِ «چشمِ» تو، خود را، خراب خواهم ساخت/ بنايِ «عهد قديم»، استوار خواهم كرد ...
[حافظة شعر ايران؛ حافظِ قرآن]
دُعاي عهد قديم، فقط خواندني نيست؛ كار كردني ـ هم ـ هست، به كار بردني ـ هم ـ هست.
دعاي عهد، پيمان‌نامه‌يي ست كه ـ حتماً ـ به امضاي دو طرف بايد برسد؛ وگرنه، نه معنا دارد و نه موجوديت! پيمان‌شكني، ريشه در ناداني و سُست عهدي دارد.
نمي‌شود ندانست، و كاري كرد!
آن كه نمي‌داند چه مي‌كند، در واقع، دارد كاري نمي‌كند؛ و اي كاش، اصلاً، كاري نمي‌كرد! پيامبر دل‌آگاه و دلسوزمان ـ حضرتِ ختمي مرتبت، صلّي الله عليه و آله ـ با دلشوره‌يي دلسوزانه مي‌گفت: «آن‌كه، نادانسته كاري مي‌كند؛ به جاي آن‌كه كار را درست كند، خراب‌تر ـ هم ـ خواهد كرد!»
[نهج‌الفصاحه/سخن شمارة 3058]
توبه و تغيير، تنها راه، براي كاري كردن‌ست.
انقلاب، ديگرگون‌سازي ‌ست: انقلاب، ديگرگون شدن‌ست. انقلاب، ديگرگون كردن‌ست.
و «خلّاقيت»،
يعني اين‌كه شما كاري بكنيد كه تا كنون نمي‌كرده‌ايد؛ و در نتيجه، به دستاوردي نايل شويد، كه تاكنون در دنياي‌تان نبوده است!
«انتظار» هم، نوعي انقلاب است؛
«انتظار» هم، نوعي خلّاقيت است. از «خلّاقيت انتظار»، مي‌بايد به‌طور «خلّاقانه» بهره گرفت.
وگرنه، همين انتظاري كه مي‌توانست بهترين «فرصت» براي «زمين» و «زمان» باشد، به صورت بدترين «تهديد» رُخ مي‌تواند نمود!
بياييد كاري بكنيم،
و با «مديريتِ تهديدها»، بهترين فُرصت‌هاي انسان و جهان را، بيافرينيم.
از هر فرصتي كه به خوبي استفاده نكنيم ـ
باور كنيد كه خودش به بدترين تهديد، تبديل خواهد شد.
نمي‌شود كاري نكرد، و به جايي رسيد؛ و شايد «مسأله‌شناسي»، نخستين كاري باشد كه بايد كرد. آن كس كه مسأله‌هايش را نمي‌شناسد، و يا اگر مي‌شناسد، آن‌ها را نمي‌تواند دسته‌بندي و اولويت‌بندي كند ـ حتماً ـ شكست خواهد خورد! ... امّا، آن‌كه مسألة خودش را ـ مسألة اساسي و حياتي خودش را ـ  به خوبي شناخته است؛ به واقع، در راهِ نوآوري و «مهندسيِ‌ مجدّدِ زندگي»،‌ گام نهاده است. «خلّاقيت»، دوباره ديدن‌ست؛ و «نوآوري»، دست دادن با آينده‌يي ست كه آمدني‌ست!


ماهنامه موعود شماره 120

اللهم عجل لولیك الفرج...

آن مرد تا نیاید، باران نخــــــــــــــــــــواهد آمد....................

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد؟!!

کشتی نساز ای نوح

طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها

باران نخواهد آمد

رفتی کلاس اول

 این جمله را عوض کن :

 آن مرد تا نیاید، باران نخواهد آمد.

           َاللهمَّ عَجِّل لوَلیکَ اَلفَرَج

التماس دعا

 

این غبار بی سوار...

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام

 گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو

دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام

گرمن به شوق دیدنت از خویش می روم

از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود ونبود من همه از دست رفته است

باری مگر تو دست برآری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت

مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل قرار تو چون موج بیقرار

با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا بیا

زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام

قیصر امین پور

 

اللهم عجل لولیک الفرج.........

به نام او، به یاد او، برای او
 

ما معتقديم كه عشق سرخواهد زد **** بر پشت ستم كسي تبر خواهد زد

سوگند به هر چهار آيه نور **** سوگند به زخمهاي سر شار غرور

آخرشب سرد ما سحر مي گردد**** آشوب جهان فتنه سر مي گردد

چشمان زمين ز عشق تر مي گردد ****مهدي به ميان شيعه بر مي گردد

تفسير بلند ذوالفقار است اين مرد ****انگار بهار در بهار است اين مرد

با تيغ حسين در نيام آمده است ****انگار علي به انتقام آمده است

اي سيد سبز پوش من يا مولا ****اي مرد علم به دوش من يا مولا

برگرد هنوز بي قرارت هستند**** يك عده عجب در انتظارت هستند

آن مرد كه بوي سبز باران مي داد**** آن پير كه روح بر جماران مي داد

مي گفت كه عاقبت كسي مي آيد**** از نسل علي دادرسي مي آيد

اما تو نيامدي بهارانم رفت**** افسوس دگر پير جمارانم رفت

طفلان نجيب بيشه ها شير شدند**** مردان غريب جبهه ها پير شدند

يك عده به ذكر توبه تطهير شدند**** يك عده ز دوريت زمين گير شدند

برگرد كه بر بهارمان مي خندند**** يك عده به انتظارمان مي خندند

دستان سياهي كه به خون آلوده است**** گويند كه انتظارتان بيهوده است

افسوس كسي نيست بيا داد برس **** اي صاحب ذوالفقار به فرياد برس

امواج دلت آبي درياي غريب ****غربت كده ات كجاست مولاي غريب

غربت كده اي كه بوي دريا دارد**** صد خاطره از غربت زهرا دارد

برگرد علي چشم به راه است هنوز**** اسرار دلش در دل چاه است هنوز

آن چاه پراز ستاره را پيدا كن ****آن سينه پاره پاره را پيدا كن

برگرد كه بر بهارمان مي خندند**** يك عده به انتظارمان مي خندند

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه های دلگیر بی او............

                    اگر دنیا را خورشیدی روشن خواهد کرد

   به این معنا نیست که تا آمدن آن نور درخشان در تاریکی بنشینیم...............

 

                             ...... اللهم عجل لولیک الفرج ......